یه روز متفاوت
دیروز (24 خرداد) برای من یه روز متفاوت بود!
با مامان و بابام رفتیم یه جایی که یه عالمه عروسک و اسباب بازی بود و من کلی بازی کردم و البته چیزهایی هم بود که من تا حالا ندیده بودم.
همیشه وقتی بازی میکنم مامانم تند تند از من عکس میگیره ولی اینجا که رفته بودیم یه آقاهه عکس میگرفت که خیلی هم بامزه بود و همش با من بازی میکرد و من رو میخندوند و تا من میخندیدم چیک چیک عکس میگرفت.
مامانم هم تند تند لباسم رو عوض میکرد و خیلی ناراحت بود چون دو تا از لباسهام رو نیاورده بود، که البته خدا به من رحم کرد.
بابای بیچاره!!!!!!!!! انقدر برای خندوندن من دالی بازی کرد و این طرف و اون طرف پرید که به نفس نفس افتاده بود.
یه اتفاق دیگه هم که باعث شد مامانم کلی ذوق کنه و قربون صدقم بره این بود که من هم دس دسی یاد گرفتم و از اولین دست زدن من در آتلیه عکس گرفته شد. از بس که برای توجه من به دوربین دست زدن!!
فعلا چهار تا نمونه از عکسهام باشه تا بعد ....
لطفا بفرمایید ادامه مطلب






یه روز متفاوت
